119
در هاراری-چو، شهری ساحلی کوچک و آرام در کنار دریا، آتشنشانها تقریباً بیآنکه آتشی دیده باشند، بیست سال است که آتش ندیدهاند. هر روز بیهیاهو میگذرد… تا اینکه روزی فرا میرسد. تکرار روزمرگیشان با ظاهر شدن یک دانشجوی دختر زیبا، موموکو، که برای دیدن عمهاش آمده است، قطع میشود. پس از دیدن مختصر موموکو، تاتسویا و نوبایوکی نمیتوانند به او فکر نکنند. از آن پس، این شهر کوچک دیگر آن قدر آرام نیست…