ساحل انتظار
Sahel-e Entezar
قاسم خان فکر میکرد که بخشی از دریا را مالک است و با برخی ماهیگیران بر سر حقوق ماهیگیری درگیر شد. همه در این درگیری شرکت کردند و پس از اینکه مردم قاسم خان ماهیگیران را پراکنده کردند، ماهیهایی را که صید کرده بودند مصادره کردند. پس از اینکه پسرش مسعود به او حمله کرد و گفت ادعای او بر مالکیت بخشی از دریا غیرقابل قبول است، قاسم خان او را از خانه بیرون کرد و او به مردم پناه برد. احمد عاشق دختر کاظم، مریم است. احمد با گروهی از ماهیگیران به دریا رفت، اما دریا طوفانی بود و او گم شد.