خط داستانی
پس از بهبودی عمه آیشه، شهرت محمد به عنوان یک پزشک به سرعت در حال گسترش است. همه کسانی که به دنبال درمان هستند، به درب بادام شکری معروف هجوم میآورند. در میان این شلوغی، عشق آیشه و محمد به یکدیگر شروع به شکوفایی میکند، اما یک مانع بزرگ در سر راه آنها قرار دارد. زیور بی، رهبر تحصیلکرده و بافرهنگ روستاهای اطراف، به آیشه علاقهمند میشود. او محمد را تنها مانع بین خود و آیشه میبیند و با کمک دهیار بحر، یک ترفند بیرحمانه علیه دکتر شکری ترتیب میدهد. این ترفند نه تنها آیشه و محمد را از هم جدا میکند، بلکه زندگی محمد را به طور کامل ویران میسازد.