خط داستانی
مگی، یک کارآفرین موفق، به خانه بازمیگردد تا وصیتنامهای را بخواند و متوجه میشود که نیمی از کسبوکار معروف آبنبات افرا عمهاش را به ارث برده است. آنچه او نمیفهمد این است که چرا تامینکننده افرا عمهاش، دکس، نیمه دیگر را به ارث برده است. بازگشت او همچنین با جشنواره پاییز شیرین شهر همزمان است و از طریق مجموعهای از نامههایی که عمهاش به جا گذاشته، مگی و دکس به دنبال دلیل پشت آخرین خواستههای عمهاش میگردند. در حالی که او و دکس به هم نزدیکتر میشوند، مگی باید تصمیم بگیرد که آیا زندگیای که ساخته است همان چیزی است که میخواهد.