خط داستانی
شخصی آرام و ساکت که در آلمان بزرگ شده و به عنوان مدیر مسئول در یک تأسیسات انتقال معدن که به مدت ۴ سال غیر فعال بوده کار میکند، نصیب (۳۲ ساله) همسرش سلطان را در حالی که خواب است با خنجر خفه میکند، اما موفق میشود این حادثه را به عنوان خودکشی پنهان کند. نصیب که از کشتن پسرش اسماعیل (۷ ساله) در خواب شب میترسد، سعی میکند با قفل کردن خود و پسرش در بخشهای مختلف تأسیسات هر شب به طور روتین از او محافظت کند. مصمم به خودکشی به خاطر گناهی که احساس میکند، نصیب باید برای پسرش خانوادهای پیدا کند که بتواند به آنها اعتماد کند.