خط داستانی
مارن، پلیس مطلقه و دخترش آملی در باد تولتس با هم زندگی میکنند و تیمی منسجم هستند. نه فقط مادر و دختر، بلکه بهترین دوستان. اما سپس آملی شروع به تحصیل میکند، شدیدا عاشق همکلاسی خود اریک میشود و به آپارتمان اشترکی با او در مونیخ نقل مکان میکند. مارن بدون آملی نه تنها در آپارتمان، بلکه در زندگی نیز بسیار تنها احساس میکند. او باید درک کند که در هشت سال گذشته پس از طلاق، پشت آملی پنهان شده و زندگی مستقلی نداشته است. بنابراین به آرامی به "بازگشت به یخ" میرود. به یخ متزلزل، لیز و گاهی دردناکی که "زندگی" نام دارد.