خط داستانی
یک زن برهنه در استپ مغولستان به قتل رسیده است. در طول شب، یک پلیس جوان و بیتجربه باید صحنه جرم را تأمین کند. از آنجا که او با خطرات موجود در محل آشنا نیست، یک چوپان محلی برای محافظت از او و جسد فرستاده میشود. این زن قاطع در اواسط سی سالگی میداند چگونه با تفنگ رفتار کند و چگونه گرگها را بترساند. او برای مقابله با سرما آتش روشن میکند. الکل نیز به آنها کمک میکند تا گرم بمانند. به تحریک او، این دو به یکدیگر نزدیکتر میشوند. صبح روز بعد، آنها به راههای جداگانه خواهند رفت.