حسد
Envy
سِنهیای بدون توجه و محبت مادرش در تمام زندگیاش بزرگ میشود و حس عمیق حسادت نسبت به برادر بزرگترش، هالت، در او پیوسته باقی میماند. برای مادرش که عاشق زیبایی است، سِنحهیاه همواره غول کوچکِ زشت و بیتناسب با خاندان نجیب و ثروتمند او مینماید. برادر بزرگترش، هالت، برعکس است. او به عشق مادرش به تمام معنا فخر خانواده است. هالت از بهترین مدارس بهره میبرد و از منابع خانوادگی به خوبی استفاده میکند. او هم به عنوان موفقترین وکیل کشور شناخته میشود و هم به عنوان باراکلب مشهورترین مرد بیوفای آن کشور. اما سِنحهیاه هر روز بیشتر و بیشتر در عمق احساس بیارزشی فرو میرود. او هیچگاه تحصیل را به پایان نرساند، هرگز ازدواج نکرد و عملاً در خانه خودِ خودش تبدیل به خدمتکار شده است. همانطور که برادر بزرگش به او میگوید، او اکنون «خانم هیچکس» است.